از دوران بلند کوچ، هزاره یا سده هایی گذشته وجدایی بزرگ نیزقرنها است صورت گرفته است؛ صده ها سال است که دسته هایی با خیل خدایان شان پی در پی به ان سو واین سوی سند رفته اند وسرشتی دیگر یافته اند و دسته هایی در چهار سوی فلات پهناور جای یافته اند واین گستره گسترده را آئیرین(ایران) نام نهاده اند.ساکنان بومی این سرزمین(ایران) بیاری بهرام قتل عام شده اند ودیگر وجود خارجی ندارند. تنها آنسوی البرز مازندران وگیلان است که از گزند آریایایی ها مصون مانده ودر اختیار ساکنان بومی است.
آریاییان مغرور وخشن ، قبیله قبیله در سوسوی سرسبز این سرزمین در کناره چشمه ها و رودها وکرانه دریاچه ها وپهنه دشتها وجنگلها با گله های فراوان جا بجا میشوند.
ترس از طبیعت و حیوانات وحشی درنده و گزنده وکشنده ؛ مارهای هولناک سرخ وسیاه و افعی های رعب انگیز وهیولای تاریکی وبیم و هراس، هولی شگفت در دلها افکنده است و تنها آتش چاره ساز است. این شعله سوزان و سرکش از روزگاران دراز کوچ و لحظه های بی شمار بیم و هراس، هماره یک مشخصه آریایی بوده است. آتش وآتشدان میانگاه چادر و خانه، نگهبان شبهای ترس و لرز و روشنی بخش لحضه های تیره وتار و وگرما بخش فصلهای بلند یخبندان، واین است که به مرز تقدیس وتعظیم رسیده است.
دیر زمانی است که هوشنگ آمده وپوشاک را از پوست سنجاب و روباه و... آموخته است.
سران قدرتمند قبایل از راه استثمار ضعیفان ،خوشند وثروتمند و خرسند، روحانیان وکاهنان معابد بزرگ میترا ومهر ودیگر ایزدان وخدایان در این استثمار دست دارند. قدرت وثروت، قهر وکین وخشم وخشونت لازمه بقای قبایل است. غلامان بیشمار وگله های گران نشان لیاقت وقدرت است. شراب هوم به کودکان نیز رحم نمیکند.شبها و روزهای شراب،شاهد قربانی وبدکاری گروهی، وروحانیان وکاهنان هم لبریز کرده است، کرپن ها کوی ها به هرزگی میخوانند، وفحشا جامعه اریایی راا سرار فرا گرفته ، زنان از شوهران ودختران از پدران رعایا به ستم ربوده میشده تا در جشنهای شراب وقربانی در محضر خدایان وارواح نیاکان، به کامجویی و هرزگی گروهی درآیند وخواجگان و روحانیان چنین ستمی را روا میدارند وناله ها وگریه ها را در گلو خفه میکنند.
شبیخون وغارت متقابل قبایل بر قدرت وثروت قبایل افزوده است و سران قدرتمند قبایل واشراف آریایی رو به فزونی اند هنوز از تمرکز قدرت سیاسی خبری نیست چرا که امکان تحقق آن نیست .اما حکومتهای منطقه ای قبایل بزرگ شکل گرفته است .هوشنگ وجمشید و بیوارسب ومنوچهر،... آمده اند ورفته اند .اینان همه از خاندان های بزرگ و نامدار وقبایل قدرتمند آریایند که هر کدام زمانی دراز بر گستره بزرگی از ائیرین حکم رانده اند وهر یک در اقتدار این قوم نقش داشته اند . به همین دلیل در سیره و سنت آریایی خاطره اند، تا انجا که در هزاره بعد به اساطیر پیوسته و جاودانه شده اند.
دروغ که ریشه خدایان دروغین داشت، از دیرباز بر جوامع آریایی حاکم است. روحانیون وکاهنان سخنگوی کاهنان هستند ونیرنگ خویش را از زبان خدایان میگویند که آزار انسان وحیوان خواسته خدایان است.
خشم منطق بقا است وخشونت در رفتار وگفتار ، جز ذات آریایی شده است .زیردستان وغلامان و کارگران زیر کار تازیانه میخورند. زنان نیز به هنگام کام گیری با خشم بر زمین زده میشوند. در جشنها وپیش از مراسم قربانی، به هنگام سرمستی و شور وهیجان شراب، حیوانات را می ازارند وبا درفش و نیزه به آنها زخم میزنند. خدایان خشن وخشمگین هستند. برای کاستن این خشم باید نذر و قربانی کرد .این وضع دیر زمانی است روح و روان آریایی را خرافه پرست کرده است.
قبایل شرق و غرب ، شمال و جنوب همچنان باهم ناسازگارند.دیر زمانی است که سران قبایل بزرگ میکوشند تا قبایل رقیب را مقهور ومطیع سازند وبر گسترش قلمرو خود بیفزایند. از آن سوی جیهون وکرانه های پهناور خوارزم ، اسکیتهای آریایی هر از چندگاهی به این سو میتازند وتا میانه ومرزهای جنوب پیش میروند.

